اشعار قدیمی

 

روزی عمرتمام خواهد شد

....زندگی بی دوام خواهد شد

***

 روز شکفتن

*روزصدای بلبل روز دعای ندبه

*روز صدای خطبه روز گرما یا سرما

* مهم پیغام برما

***************************************

نماز نماز ستون دین است

تو قلب مومنین است

 همیشه تو زندگی

شیطون در کمین است

 اون موجود بدیه

 گناهشم همینه ****************************************

 زادگاه من زابل زادگاه من زمانی

زبرکت العمانی زابل من جهانی

/رستم دارد کمانی انبار غله بوده/

می گفتن که توی سوده

+++

زابل ای زاده ی هیرمند

سرزمین خواجه ی برومند

داره کوه کوه کوه

 شعران باشکوه

 دریای مثل صابری

خش شدنش نان برید

 +++

 سیستانی تا تواتند

در غربت نماند

تو گر خواهی من پشت کنم براین دیار/

تو گر نه برو هیتلر بیار

 من از رستم بیابم نشان غیرت

که دیو جن وانس بماند در حیرت

هرکه دارد هوس سیستان/

 جزئ ترسو ها نیست آن

 بهر نجات وطن/

حتی اگر باشیم تو ومن

 تلاش می کنیم و امید داریم/

از بیگانه بیزاریم

 از دل و جون جنگ می کنیم/

قدر میهن مون رو می دونیم

بیا تا تاریخ وطن دانیم /

وجهل را ز خود برانیم ************************************************** ای کوه خواجه ای کوه

 ای خواجه ی باشکوه

من می کنم برایت

گاو وگوسفند فدایت

ای که بر فرق سرت

 آرامگاه دلبرت

با زَرْ تُشت و مَسیح ومُسَلْمان

تو نگین این سر زمینی

تو همینی تو همینی **************************************************** ایران ایران ایران

 ای که بم ا ت شده ویران

 مردمانت جزئ دلیران

 هرمز گان و دشت سیستان

 ای که شهر سوخته

تفتانی بر افروخته

 ای که مردمات

 برومند همچو رود هیر مند

 بالا کنیم نظر

 می بینیم در یای خزر

ترک اصفهانی

 سیستان کل جهانی *************************************************************** ماجرای چرخه ی آب به روایت شعر

در گوشه ی از جهان

 چه بیدا وچه نهان

حدس می زنیم من کیستم

ودر کجا میزیستم

 من همه جا هستم

 در خونه ی رو بر من نبستند

 من هم در آسمان و زمین

 تشنگان کردند برمن کمین

من بودم مثل یک نگین

 بیش افراد روی زمین

یک دفعه من رفتم هوا

 از دیگران شدم جدا

مثل باد بادکه مون

 که رها شد تو آسمون

 من شدم بودم به یک ابر

 به رنگ سفیدو قرش ببر

 من که عطش میدیدم 

از اون بالا باریدم

 رسیدم من به زمین

این کاره منه! همیییییییییییین *************************************************** ملنگ و کوه خواجه

آب اومده دوباره ،زابل به فکر چاره

ای مَردَک وَردَبیلاَ، ای دِگاَ وقتِ سِیلاَ

 دریا که اُکهِ آرداَ، خشک سالی راَ اُبَرداَ

 استاَ اَنوا ای بادآ، خاک اَستاَرو یه جادا

 وَرْدا تَشْتَا کُ قایق، ای دریا استاَ لایق

 بُکْنَکْ مَلَنگا ،بیدا ازتَشْتَکْ مَشُ جُدا

 کُجا یَ آی کجایَ، ای آقایه کُخواجاَ

 مَلَنگ مَگی تُو بُناَ، بُشُ از تُویه خُوناَ

 خر سواری را ویل کُ، دریا را تو سیل کُ

 ملنگ ملنگ بد بخت از خوناَ بُ شَدو بْرفت ***************************************************** یک روز از روزای خدا، از آسمون میاد ندای

 اونا که عهد بستن، جر ئ یاران هستند

 اونا که باشند مرده ،بازم حسرت نخورده

 زنده می شن به اذن خدا، می گن کجاست امام ما ******************************************************** ای هامون به چه خشک شد روان تو

 ای سیستان به چه پیرشد چهره ی جوان تو

 البته شاعر این قسمت داداشمه ******************************************************** این شعر از من نیست ولی چون به نظر م جالب اومد نوشتمش

 به نامه اول بی ابتدا ///به نام اخر بی انتها

ازباغ می برند چراغانیت کنند،تاکاج جشن های زمستانیت کنند

 پوشاند هاند زلف تورا ابرهای تار، تنها به این بهانه که بارانیت کنند ای گل گمان نکن به شب جشن می روی ،شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند یوسف به رها شدن از چاه دل مبند ،این بار میبرند که زندانیت کنند یک نقط هیچ فرق رحیم و رجیم نیست ،از نتقطه بترس که شیطانیت کنند آب طلب نکرده همیشه مراد نیست ،گاهی بهانه ست که قربانیت کنند ////////////////////////////////////////////// *******************************************************************

/ 0 نظر / 16 بازدید